ماجراهای من ورایانه

سلام دوستان

شرمنده که یه مدتی نبودم

دسترسی به اینترنت نداشتم

الان هم تو کافی نتم

بازم شرمنده تا یه مدت دیگه نمیتونم بیام

اومدم به همتون خبر میدم

فقط منو فراموش نکنیدااااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

1. همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر کچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.

 

2. یکی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و... استفاده کنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.

 

3. اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش کنید. تحقیقات نشان داده موهایی که روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی کلا بی‌حس می‌شوند. برای اینکه موهایتان جان سگ پیدا کنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را کند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش کنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!

 

4. بدون کلاه‌خود برنامه‌های شاد و مفرح تلویزیون را تماشا نکنید. تحقیقات یک کارشناس چینی که دیپلم ردی دارد نشان داده هفتاد درصد کسانی که تلویزیون می‌بینند، ناخودآگاه نیمی از موی سرشان را می‌کنند.

 

5. سر جای پارک، گیس و گیس‌کشی نکنید. همیشه مطمئن باشید بعد از یک ساعت جای پارک پیدا می‌شود؛ ولی موهایتان را که لای انگشت همشهری محترم باقی‌ مانده با هیچ چسبی نمی‌توانید دوباره سرجایش بچسبانید.

 

6. اگر پیک‌موتوری هستید، از گذاشتن کلاه ایمنی خودداری کنید. آدم مخش روی آسفالت بپاشد، بهتر است تا کچل بشود. بررسی‌های یک دانشمند کچل روس نشان داده امکان کچل‌شدن کله‌ای که روی جدول پاشیده حوالی صفر است.

 

7. سرخ‌پوست کچل تاکنون گزارش نشده است. هر چه سریع‌تر رنگ پوستتان را عوض کنید. البته مطالعات یک انستیتوی کچل درمانی در گوانگجو ثابت کرده با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن باعث مودارشدن نمی‌شود.

 

8. خواننده شوید. تا امروز به جز یک مثال نقض، خواننده کچلی دیده نشده؛ اما شنونده کچل تا دلتان بخواهد دیده شده است.

 

9. سرمربی شوید. فوتبال معجزاتی دارد که آدم انگشت به دهان می‌ماند. مشاهده شده طرف در دوران بازیکن‌بودن مو نداشته؛ ولی تا شده سرمربی، یک‌دفعه گیس گلابتون شده است.

 

10. از مالیدن قیر داغ روی پوست سرتان با بیل غیربهداشتی جدا خودداری کنید. چی؟ کدام آدم عاقلی با بیل غیربهداشتی این کار را می‌کند؟ یعنی می‌فرمایید آدم‌های نادان اگر کچل بشوند، اشکالی ندارد؟ آیا می‌دانید آدم نادان کچلی که بیل غیربهداشتی هم دستش باشد، چه‌قدر می‌تواند امنیت جامعه را به خطر بیندازد؟ این را وقتی می‌فهمید که در آرامش مشغول برنزه‌کردن باشید، یک‌دفعه چشم باز کنید و ببینید یک آدم نادان کچل بیل به دست بالای سرتان ایستاده! پس توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٥ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

جهان سوم جایی است که هر وقت سرعت اینترنت کم است، به جای تماس با پشتیبانی باید به تقویم نگاه کنیم که ببینیم چه روز مهمی است!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٥ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

یه یارو میره خاستگاری بعد واسه اینکه صداقتش رو نشون بده شروع میکنه به اعتراف کردن در خاطرات زندگیش:

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!
- تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
 

 اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی
عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!


اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی


اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٧ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

"محمد بابو" محقق هندی، با خوراندن شربت‌های رنگی به تعدادی مورچه، تصاویر منحصر به فردی را به ثبت رساند.


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

نوشته ای در مورد فرنود راستگو - آنچه در این چند روز گذشت*

همونطور که میدونید فرنود این چند روز اخیر به یکباره خیلی معروف شد. یه سری
زیاده روی هایی هم از سوی بعضی از دوستان شد که باعث گله مند شدن طرفداران
فرنود شد. در این قسمت مرور میکنیم آنچه در این چند روز پیرامون این موضوع گذشت

*فرنود که بود؟* فرنود کودکی راستگو بود که در برابر پرسش خصمانه خاله نرگس ،
سر تعظیم فرود نیاورد و در نهایت شجاعت در برابر دیدگان میلیونها کودک زجر
کشیده با عزمی راسخ و صدایی صاف و رسا به صراحت اعلام میدارد که زمانیکه به
دستشویی میرود خود اقدام به شستشوی شوشول خویش مینماید

بعد از این قضیه عده کثیری از کاربران اینترنت به حمایت از او برخواستند و صفحه
فیس بوک او در عرض یک روز در عین ناباوری بیش از ۳۰ هزار طرفدار پیدا کرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

دیشب یه پشه‌ رو گوشه اتاق خِفت کردم ، اومدم بزنم بُکشمش، نتونستم ، فهمیدم
خونِ من تو رگهاش جریان داشته ، بهم گفت بابا !!! ـ
نشَستیم گوشه اتاق دوتایی تا صبح گریه کردیم !!! چه شبی بود ... ـ
به من گفت بابا ... بابا برات بمیره

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

پروژه فیلادلفیا Philadelphia Experiment یا ”پروژه رنگین کمان” یکی از آزمایشات مخفی آمریکا در سال ۱۹۴۳برای ایجاد کردن تونل زمان و مکان بود. این آزمایش به طرز وحشتناکی پایان یافت و اگرچه اثرات آن هنوز در نقاط اطراف بندر فیلادلفیا دیده می شود نیروی دریایی آمریکا که مسئول این پروژه بود همچنان آن را انکار می کند.

 


آزمایشی که در فیلادلفیا صورت گرفت بعدها به طرز اسرار آمیزی یا پروژه مشابهی به نام ” پروژه مونتاک” در سال ۱۹۸۳ پیوند خورد و حتی پای انسانهای عصر آینده و گذشته و حتی بیگانگان را به میان کشید.

پیش از جنگ و در طول جنگ جنگ جهانی دوم نیروی دریایی آمریکا دست به آزمایشاتی برای نامرئی کردن کشتی ها و هواپیماها زد. این نامرئی کردن به گونه ای بود که رادارها دیگر قادر به ردیابی این وسایل نباشند و به این منظور کل جرم وسیله مورد نظر باید کاملا وارد بعد دیگری از زمان-فضا می شود تا جرم آن قابل ردیابی و بمباران شدن نباشد. تحت نظر بزرگترین فیزیکدانان قرن از جمله “نیکلاس تسلا” و “ جان ون نیومن” این پروژه در مساحتی بیش از ۵۰ هکتار در کنار بندر فیلادل

برای مشاهده بقیه مطلب که خیلی هم جالبه ادامه مطلبو بزنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٠ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

بعد از جنگ جهانی اول در آلمان قحطی اومده بود. یه روز یه بازرگان ثروتمند آلمانی از پنجره خونه به بیرون نگاه می کنه و می بینه چند تا بچه قد و نیم قد از شدت گرسنگی بی حال شدن افتادن تو پیاده رو. به مستخدمش می گه به تعداد بچه ها ، چند تا نون رو به قطعات نامساوی تقسیم کن و بگذار داخل یه سبد. بازرگان در خونه اش رو باز کرد و سبد پر از نون رو گذاشت پشت در و به بچه ها گفت هر کدوم فقط اجازه دارین یه تیکه بردارین. بچه ها حمله کردن. اونی که از همه قلدرتر و بزرگتر بود ، دیگران رو زد و بزرگترین قطعه نون رو برداشت. هر بچه ای هر چقدر زور و و حشی گری داشت ، قطعه نون بزرگتری هم گیرش می اومد. نحیف ترین بچه ، با چهره ای زرد و نزار ، یه گوشه ایستاده بود و آروم نگاه می کرد. همه بچه ها نون هاشون رو برداشتن و رفتن و فقط یه تیکه خیلی کوچیک موند ته سبد. بچه نحیف اومد جلو ، نون رو از سبد برداشت ، از بازرگان تشکر کرد و بر خلاف دیگر بچه ها ، نون رو برد خونه تا با مادرش اون رو سهیم بشه . وقتی مادرش تیکه نون رو نصف کرد ، دید از توش یه تیکه جواهر گرون قیمت افتاد روی زمین. مادر گفت حتما اشتباهی رخ داده . حتی به بچه اجازه نداد نون رو بخوره. دست پسرش رو گرفت و رفت در خونه بازرگان.

ضمن پس دادن نون و جواهر به بازرگان گفت :  گرسنه هستیم و پول نداریم اما از قوم پاک آریاییم . در اوج نیاز ، شرافتم رو به هیچ چیزی نمی فروشم .

بازرگان پاسخ داد : ازتون معذرت می خوام . از قصد جواهر رو داخل کوچیکترین قطعه پنهان کردم تا ثابت کنم اونی که از همه قلدرتر و ظالم تره و ظاهرا زده و برده و خورده و کشته و .... از همه  بیشتر سرش کلاه رفته .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()

بجز این 3 نفر که تو عکس هستن 1 نفر دیگه هم تو عکس هست که دوست این 3 نفر هستش ببین پیداش میکنی

دروغگویی اگر بگی تو نگاه اول دیدیش چون طول میکشه تا پیداش کنی . اما اگه هنوزم پیداش نکردی بین نفر اول از سمت چپ و دومی یه نفر دیگه هم هست . باحال بود نه ؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٤ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مرغ پخته! نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت