عجب بچه ای!!!

روزی رییس یک شرکت بزرگ که دچار یک مشکل کامپیوتری در شرکت خود شده بود مجبور میشود با یکی از کارمندان بخش مربوطه تماس بگیرد بنابراین با او تماس میگیرد

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت
کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟
.

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام
بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند،.
پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
.
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
.
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟».
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من»

/ 27 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

سلام خیلی قشنگ بود![خنده] ببخشید دیر سر زدم . پایه تبادل لینک هستی؟ منو با این بلینک فروشگاه xzone

بهاره

بعد بهم بگو با چی بلینکمت[ماچ]

پریسان

آخی جونم. بچه هم باشه از این بچه های واقعا شیطون.

بیدار باش

درود بر شما نویسنده محترم ........... اگر عنوان وبلاگ یادتان باشد متوجه میشوید که قبلا برای هم کامنت میگذاشتیم ...بهرحال . . پست بسیار جالب بود و لذت بردم از خواندنش باور نمایید خستگی کار را ازتنم بیرون کرد اداهای این بچه شیطون و بلا. شادشاد شادباشی جوون.

محمد روزبهی

اگه یه روز بری وبری....و به خونتون نرسی .. منظورت یاداشت خصوصی است که شعری است با عنوان بر بسیط بارش مهتاب که هنوز تمام نشده وضمنا بعضی از جاهای آن باید اصلاح شود خوشحال میشم که از وجود شما در هر چه بهتر شدن این وبلاگ استفاده نمایم چون تازه کارم خوشحال می شم که با من همکاری داشته باشی چون میخوام بازدید کننده زیاد داشته باشه و گرفتاری ها نمیذاره مرتب به دمطالب آن برسم راستی سری به وبلاگت زدم ضمنا چناچه آن شعر بلند را خواستی بخونی متونم رمزش را بهت بدم .تا دیداری دیگر(از وبلاگ)بدرود

بیدار کامکار

با سلام دستنوشته های بسیار زیبایی دارید و تسلط کافی در بیان. به شما تبریک عرض مینمایم. لطفا سری هم به من بزنید و از راهنمائیهایتان بهرمندم سازید. باتشکر و آرزوی قبولی عبادات این منم تاجر شهر بلا...

بهاره

ببخشید اون آدرس وب دیگمه این آدرسو با اسمی که دادم بلینک لطفا بعد بگو با چی بلینکمت

مجید

عاشق همچین بچه ای ام! اینم اینجا [چشمک]

محمد شوشی نسب

سلام دمت گرم توپ بود این