سفر لاکپشت ها(طنز)

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم

/ 38 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

و من را تهی، در بر خویش می فشارد.. تا آرام به مرگ تکیه کنم.. دیگر نه می خواهم نه می خواهد. من را تاب ماندن در این برف نیست. من را تاب ماندن در این شهر نیست.

زن ذلیل

با این داستان سالهاست که میخندم...عجب ضدحالی بوده اون لاکی بازیگوش....راستی شما رو در قسمت دوستان با معرفت لینک کردم

سحر عابدی

سلام لطفا تشریف بیاورید و با حضور سبزتان بنده را شاد بفرمایید.گل اگه میشه در نظر سنجی هم شرکت کنید.

ققنوس

سلام، ممنون که به وبلاگم اظهار لطف داشتی، مطلب خنده دار و جالبی بود، موفق باشی

نیکی

[نیشخند] باحال بود

منشور اطلاعات

جالبه[گل] سلام خدمت شما وبلاگ نويس محترم انشالله سلامت و موفق باشيد. به وبلاگ من سر بزنيد در موضوعات گوشه وبلاگ (عکس» فرهنگی» جالب» مذهبی» سینمایی» هنری» سیاسی» علمی، ورزشی»علما،موسیقی) كليك كنيد و در مورد آنها نظر دهيد. با سپاس از شما نويسنده : منشور اطلاعات http://manshooor.persianblog.ir

fafa

rasti mer30 dostam khobam az in ke be pageam sar zadi...khoshhal shodam

پسر بهار

با نمک بود مثل همون نمکی که باید میاورد و نیاورد[نیشخند]